امروز تاسوعای حسینی هست.دسته شروع شده و صداش داره میاد ولی نوبت آبیاری ماست.ومن هم منتظرم یک ربع دیگه آب را ببندم.تا ساعت یازده و ربع که فرگعای موتور را به علت تابستان قطع میکنن تا ساعت چهار بعد از ظهر
علی با مادرش خونع ما هستن و کوثر هم به تنهایی رفت دسته.مرضیه هم برای برادرش احسان میدن دعوت کرده
وام علی را هم دیروز ریختن با کسر ۲.۴۰۰ و ۱.۲۰۰
برچسب:
نویسنده: غزل حبیبی